رضا قليخان هدايت
2004
مجمع الفصحاء ( فارسي )
آنچه در هيجا تو كردستى به شمشير و به گرز * پيل نتواند به يشك و شير نتواند به ناب رزم را چون در صف هيجا سبك كردى عنان * فتح را چون بر در ساوه گران كردى ركاب از ظفر تاييد بود آغاز رزمت را مدد * وز فلك لبّيك بود آواز كوست را جواب شد به گرز تو پراكنده صف اهل عراق * چون صف صفّين به زخم ذو الفقار بو تراب پاى پيلان را ز مغز حاسدان كردى طلا * موى اسبان را به خون دشمنان كردى خضاب سوى كيوان رفته از ميدان و از ايوان تو * نعرهء كوس و تبيره نالهء چنگ و رباب خون خصم و آب رز در خنجر و در ساغرت * همچو در مينا و لؤلؤ لعل و ياقوت مذاب چرخ اگر جافى نبودى شمس اگر گفتى سخن * شير اگر سخره نگشتى بحر اگر گشتى خوشاب از علا و نور و از سهم و سخا با هر چهار * گر تو را مانند و همتا كردمى بودى صواب اين صفت هرگز نباشد دلپسند از هيچ روى * وين سخن هرگز نباشد دلپذير از هيچ باب زان كه چرخ و شمس و شير و بحر در جنب تواند * چون زمين و چون سها و چون گوزن و چون سراب